+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط میثم
از تنهایی بگویم یا تنهایی را بگویم
روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم...... تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهائي را دوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند سعي كن تنها باشي: زيرا تنها بدنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت. بگذارعظمت عشق رادرك نكني: زيرا آنقدرعظيم است كه تورا نابود خواهد كرد. بگذار خانه ي عشقت خالي ازوجود باشد: زيرااگرعشقي درآن منزل كند به ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد كرد. اما اگرعاشق شدي: سعي كن تنها يك نفر را دوست داشته باشي . سعي كن عشقي كه داري عشق پاك باشد. با خنديه اوبخند و با گرييه اوگريه كن. و تنها براي عشق خود قدم بردار